آیینه پژوهش
(١)
دو فرزانه نامور -
١ ص
(٢)
ديدگاه فقهى و انديشه سياسى فاضل نراقى - فيرحى داود
٢ ص
(٣)
محقق نراقى و مسئله ولايت فقيه - برجى يعقوبعلى
٣ ص
(٤)
نراقى و پيش شرط هاى اجتهاد - مبلغى احمد
٤ ص
(٥)
فرزانگان نراق - رستگار پرويز
٥ ص
(٦)
نقد نگرش نراقى در منازعه ابن عربى و سمنانى - ناجى اصفهانى حامد
٦ ص
(٧)
شرح حال و آثار محقق نراقى - روحانى نژاد حسين
٧ ص
(٨)
شاگردان حاج ملا احمد نراقى - انصارى قمى ناصر الدين
٨ ص
(٩)
درآمدى بر انديشه سياسى نراقى - فيرحى داود
٩ ص
(١٠)
مولاناى نراق و مثنوى طاقديس - بابايى رضا
١٠ ص
(١١)
سيرى در كتاب مشارق الاحكام - وحدتى شبيرى سيد حسن
١١ ص
(١٢)
يك كوير ، دو اقيانوس گذرى كوتاه به چند اثر از فاضلين نراقى - طباطبايى سيد مهدى
١٢ ص
(١٣)
نگاهى به كتاب انديشه هاى سياسىمحقق نراقى - امينى عبدالله
١٣ ص
(١٤)
سيرى در كتاب سيف الامه و برهان المله - سلمانپور محمدجواد
١٤ ص
(١٥)
از تعليقات نراقى بر المحاكمات قطب رازى - ذکاوتى قراگزلو علي رضا
١٥ ص
(١٦)
معرفى هاى اجمالى -
١٦ ص
(١٧)
معرفى هاى گزارشى -
١٧ ص
(١٨)
مجله هاى پژوهشى -
١٨ ص
(١٩)
اخبار
١٩ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٤ - سيرى در كتاب سيف الامه و برهان المله - سلمانپور محمدجواد

سيرى در كتاب سيف الامه و برهان المله
سلمانپور محمدجواد


سيف الامه و برهن المله, ملااحمد نراقى(متوفى ١٣٤٥ق) مقدمه
مرحوم ملااحمد نراقى در سال ١٢٣٣ هجرى قمرى كتابى تحت عنوان سيف الامه و برهان المله١ در دفاع از كيان اسلام, قرآن و رسالت نبى اكرم(ص) و دفع شبهات پادرى نصرانى به نام هنرى مارتين تحرير نموده است. بنا به گزارش الذريعه٢, نراقى كتاب مزبور را به امر پدرش ملامهدى نراقى و براساس فقراتى از خود كتاب, به دنبال تمايل فتحعلى شاه و اشاره وليعهد او عباس ميرزا نوشته است.٣ كتاب مزبور صرفاً به دفع شبهات پادرى نصرانى نپرداخته است, بلكه در آن مباحث كلامى عميق و دقيقى پيرامون نبوت عامه و خاصه به خصوص درباره برخى از موضوعات علوم قرآنى نيز مطرح شده كه در جاى خود براى اهل تحقيق منبع ارزشمندى به حساب مى آيد. اين كتاب به روشنى بر پاره اى از ويژگى هاى ملااحمد نراقى دلالت دارد كه درخور توجه و تحقيق مى باشد. زمينه نگارش كتاب و نوع برخورد نراقى با تهاجم فرهنگى غرب به خصوص انگليس در قالب تبليغ مسيحيت و تاختن به اسلام و رسول اكرم(ص) در آن زمان, ما را به عمق تهاجم فرهنگى غرب به ممالك اسلامى و ديرينه آن رهنمون مى كند و راهى در مبارزه با آن فراروى ما مى گذارد. به راستى مى توان كتاب آيات شيطانى سلمان رشدى را ادامه همان رديه نويسى پادريان در سده دوازده و سيزده ارزيابى نمود. آنچه قابل توجه مى باشد اين است كه مقابله برخى از علما در دو قرن تهاجم مستقيم غرب به اسلام و رسول اكرم(ص) در دوران صفوى و قاجار صرفاً حالت تدافعى نداشته, بلكه به صورت تهاجم متقابل فرهنگى نيز بوده است كه دسيسه گران انگليس را مجبور به عقب نشينى و قطع رديه نويسى عليه اسلام كرده است. سيف الامه را بايد نمونه بارز يكى از اين نوع مقابله ها تلقى نمود. تحقيق اين مقاله, ابتدا تمامى كتاب سيف الامه به دقت مطالعه شد و بار دوم براساس منابع پيرامونى كه زمينه هاى نگارش سيف الامه را به دست مى داد و نيز مقايسه با ساير كتب كلامى و ديگر نوشته هاى نراقى, آن كتاب مورد تحقيق و مطالعه مجدد قرار گرفت و نتايج آن بررسى, در سه قسمت, تحت عنوان ويژگى هاى ملااحمد نراقى, ويژگى هاى سيف الامه و سير مختصرى در محتواى آن همراه با اشاره به برخى از آراى بديعِ فاضل نراقى ارائه شده است. الف. ويژگى هاى ملااحمد نراقى براساس سيف الامه
بررسى سبك و محتواى كتاب ما را به برخى از ويژگى هاى آن دانشمند رهنمون مى كند:
١. غيرت دينى
غيرت دينى و روحيه دفاع از دين در عين رعايت عدل و انصاف نراقى مهم ترين ويژگى است كه در سراسر كتاب قابل درك بوده و يادآور حديث شريف اذا ظهر البدع… است.٤
٢. زمان شناسى
كتاب نشان مى دهد كه نراقى عالم به زمانه بوده و از فضاى حاكم فرهنگى, اطلاع و آگاهى كامل داشته و خود را در مقابل سؤالات و شبهات و شبهه افكنى ها مسئول مى دانسته است و هرگز در مقابل هجمه فرهنگى غربى ها به دين و فرهنگ اسلام ـ در حالى كه هجمه نظامى نيز در جريان بوده ـ ساكت ننشسته و با تيغ قلم به مقابله پرداخته است. كتاب از اين جهت يادآور روحيه امام خمينى در نگارش كشف الاسرار است.

٣. برجستگى كلامى
از جمله ويژگى ديگر ملااحمد كه در سراسر كتاب نمايان است, چهره برجسته كلامى و تفسيرى ايشان مى باشد. چهره كلامى ملااحمد نسبت به شخصيت فقهى و اصولى ايشان و با توجه به شخصيت بارز كلامى ملامهدى پدر وى,٥ كمرنگ به حساب آمده و كم تر سخنى در اين باب درباره ايشان نوشته شده است.٦ لكن كتاب سيف الامه به تنهايى, مهارت و دقت ايشان را در الهيات و كلام و حكمت و نيز تفسير نشان مى دهد.

٤. گفتگو با دانشمندان ساير مذاهب
نكته برجسته اى كه از اين كتاب درباره احوال شخصى ملااحمد به دست مى آيد روحيه گفتگو و مراوده با دانشمندان ساير اديان و مذاهب در زمان خود مى باشد. ايشان در چندين جاى كتاب از تشكيل حلقه و محافل گفتگوى عالمانه با دانشمندان يهود و نصارى سخن به ميان مى آورد.٧ والد ماجد ايشان ملامهدى نراقى نيز از اين ويژگى برخوردار بوده است. در اين خصوص نراقى مى گويد: (والد ماجد فرموده اند كه من در باب اين عبارت با علماى يهود بسيار گفتگو كردم و…).٨ در جاى ديگر مى فرمايد: (والد ماجد حقير در ابن پاسوق با بعضى از علماى يهود مباحثه كردند.) سپس آن مباحثه و گفتگو را عيناً نقل مى كند.٩ اين ويژگى از اين جهت مهم و برجسته مى باشد كه امروزه گفتگو بين اديان و مذاهب رونق فراوان يافته و بين اكثر دانشمندان اديان و مذاهب فارغ از تعصب و تحجر, امرى مبارك تلقى شده و رو به فزونى است. مى توان ريشه اين حركت مبارك را در اقدام عالمانه و حكيمانه دانشمندان شيعى, مانند ملااحمد نراقى و ملامهدى جستجو نمود كه در آن زمان در نوع خود بديع و بسيار حكيمانه بوده است.

٥. همكارى علمى ـ پژوهشى با دانشمندان ساير اديان
همكارى صميمانه علمى در پژوهش و تحقيق با دانشمندان يهود و نصارى, توسط ملااحمد از خصوصيات عالمانه ديگر اين فرزانه است كه اين كتاب بدان استشعار دارد. مرحوم نراقى در جايى از كتاب مى فرمايد: (حقير در حين تأليف اين كتاب در صدد تفحص و تحصيل آن صحيفه برآمده و در كتابخانه ملاموشه يهودى كه در اين عصر در ميان يهود در حالت اشتهار و مرجع اكثر بود, آن را يافتم و به اتفاق جمعى از علماى يهود كتب معتبر عبرى را جمع آورى نموده و در آن تأمل شد…)١٠

٦. وسعت و كثرت تتبع
وسعت و كثرت تتبع در يك موضوع از ديگر ويژگى هاى فاضل نراقى است كه از جاهاى مختلف كتاب سيف الامه مى توان دريافت.١١ ايشان براى اثبات ذكر نام پيامبر(ص) در كتب انبياى گذشته, قريب ٢٠ كتاب از انبياى سلف را با زبان اصلى مورد تتبع و بررسى قرار داده است. مى فرمايد: (…ما زياده از بيست كتاب كه از كتب انبياى سلف كه اكثر آن ها را خود ملاحظه كرده ايم و با علماى يهود در تفسير و تصحيح آن ها شب به روز آورده ايم و در استخراج معانى آن ها به كتب آن ها رجوع كرده ايم و اسم سامى و اوصاف آن جناب را بيان نموديم.)١٢
در عين حال در سى ودومين مورد كه از تورات در ذكر نام پيامبر و ائمه هدى آورده, يادآورى مى كند (…و تتمه فقرات اين وحى تا حال خبرى از آن معلوم حقير نشده و وقتْ اقتضاى زياده از اين تتبع از آن نمى كرد. اميد هست كه بعد از اين ان شاءالله تتبعى كرده شود)١٣. جالب است بدانيم كه كثرت تتبع و كاوش فاضل نراقى در تاريخ عيسى و موسى(ع) به حدّى است كه خود پادريان كه در آن عصر به شدت مشغول نوشتن رديه بر اسلام بودند, برخى از منابع مورد كاوش نراقى را نديده و نخوانده بوده اند.١٤

٧. احاطه بر منابع غربى ها
احاطه و تسلط بر آثار علمى غربى ها از ديگر ويژگى علمى آن جناب بوده است. وى در بيان يك موضوع جغرافيايى مى فرمايد: (واگر نه خوف تطويل بود حكايت فرنگيان را در اين خصوص نقل مى كردم وليكن كلام بسيار طول كشيده است. ان شاء الله بعد از اتمام كتاب شايد جزوى در آخر متضمن اين حكايات نقل نماييم و ملحق سازيم.)١٥ متأسفانه چنين فصلى ملحق نشده است.

٨. سبك تحقيقى عالمانه
سبك عالمانه نراقى در تتبع و تحقيق تاريخى و تفسير كتب آسمانى در اين كتاب قابل توجه و ملاحظه است و در نوع خود بديع بوده و مى تواند باب مفصلى در سبك شناسى پژوهش متون كهن و تاريخى مورد تحقيق و الگوبردارى قرار گيرد. ايشان در جايى از كتاب بعد از تعريض به روش برخى دانشمندان در تتبع تاريخى متون آسمانى مى فرمايد: (علاوه بر استخراج آن عبارات از اصل كتب ايشان اتم در اطمينان و اوجب در اتفاق ايشان بود, حقير همه آن كتب را جمع نموده و كتب لغت معتبره ايشان را نيز جمع و جمعى از احبار اهل ذمه را نيز احضار و در تصحيح و تفسير آن ها با ايشان گفتگو نموده آنچه بر آن اتفاق نموده به ضميمه آنچه از اناجيل اربعه و ساير كتب نصارى استخراج كرديم, در اين كتب ثبت نموديم….)١٦

٩. تسلط به زبان عبرى
از ويژگى هاى مهم نراقين تسلط آن دو فرزانه بر زبان عبرى مى باشد. مرحوم ملااحمد نراقى در فقراتى از كتاب عين عبارات عبرى را نقل و ترجمه مى نمايد و سپس به تفسير آن عبارات مى پردازد. در چند جاى كتاب از تسلط والد ماجد خود بر زبان عبرى سخن به ميان مى آورد.١٧ گفتنى است كه در اكثر كتب تراجم به تسلط مرحوم ملامهدى نراقى به زبان عبرى و لاتين تصريح شده است; اما به مهارت ملااحمد در اين دو زبان كم تر اشاره شده است.١٨

١٠. سود جستن از منابع خارجى
مرحوم نراقيين به علت تسلط بر زبان عبرى و لاتين از اولين دانشمندان ايرانى هستند كه در پاره اى از مباحث و تحقيقات و تأليف خود در علوم رياضى و مباحث كلامى به تحقيقات علماى فرنگ استناد نموده و از آراى آنان سود جسته و به آن ها اشاره و تصريح مى كنند.١٩ اين كتاب در برخى از مواضع گوياى اين حركت علمى است كه در سده اخير رواج كلى يافته و نشانه عمق پژوهش هاى علمى و بروز بودن آن ها به حساب مى آيد.

١١. صفا و پاكى باطن ملااحمد
برخى از مواضع كتاب به روشنى بر صفا و پاكى باطنى و شهود باطنى ملااحمد نراقى حكايت مى كند كه در جاى خود قابل ملاحظه مى باشد.

١٢. نوآورى و ابتكارات
كتاب مشتمل بر پاره اى از آراى بديع و نوآورى هاى ملااحمد نراقى در مباحث كلامى و تفسيرى در موضوع نبوّت عامه و خاصه مى باشد. گاهى خود مرحوم به ابتكارى بودن رأى يا بحث اشاره مى كند. وى در موضعى از كتاب مى نويسد: (اين دليل و تقرير آن با الهام از پروردگار بود).٢٠ ايشان در تعريف معجزه و حقيقت آن بحثى جديد دارند و در فرق بين معجزه و كرامت و سحره شرايط جديد براى اعجاز ابراز داشته كه قبل از وى در كم تر كتب كلامى به چشم مى خورد. وى دليل (لطف) را مورد مناقشه قرار داده, آن را آن گونه كه دانشمندانِ كلامى تحرير نموده اند, نمى پسندد. ما در خلال مباحث آتى به پاره اى ديگر از آراى بديع نراقى اشاره خواهيم كرد. ب. ريشه هاى نگارش سيف الامه
١. جلالت ملااحمد نزد شاه قاجار
زمان نگارش كتاب, دوران حكومت فتحعلى شاه قاجار است. در اين دوران پادشاه در صدد جلب محبت روحانيون و اثبات ديندارى خود بود. وى احترام عظيمى به روحانيون مى گذاشت و از همان آغاز حكومت با تزيين و تغيير حرم ها, ساختن مساجد, اختصاص مبالغى پول و هدايا به علما, گماردن شيخ الاسلام ها و ائمه جمعه و ترغيب علما به سكونت در نقاط مختلف كشور, هرچه بيش تر خود را به آنان نزديك مى كرد. لذا بار ديگر شاهد گسترش نفوذ و مداخله بسيارى از علماى مهم در زندگى عمومى و دخالت در برخى از امور و حكومت مى باشيم.٢١ كتاب هاى مذهبى اغلب با سفارش شاه نوشته يا به او پيشكش مى شد و يا به نام او به ثبت درمى آمد. كتاب سيف الامه نيز از همين خصوصيت برخوردار است. ملااحمد آن را با القاب, توصيف و تمجيد فراوان به نام فتحعلى شاه مى نويسد. البته قضاوت در اين باره كه اين عمل نقطه ضعفى براى ملاحمد بايد به حساب آورد يا نقطه قوت, نياز به يك تحليل عميق از مباحث گسترده تاريخى و شرايط حاكم بر آن زمان دارد.

به نظر مى رسد اين امر نه تنها نقطه ضعفى محسوب نمى شود, بلكه بنا به دلايل چندى مى توان آن را حكايت از زيركى و كياست ملااحمد تلقى نمود. زيرا اين اقدام نراقى موجب تشويق هرچه بيش تر پادشاه در مقابله با تهاجم فرهنگى پادريان و مبلغان مسيحى مى گرديد و ثانياً پشتيبانى از شاه در آن موقعيت مى توانست روحيه پادشاه را در مقابله تهاجم نظامى روس و انگليس تقويت نمايد و ثالثاً موجب تحريض و تشويق سلطان به نزديكى هر چه بيش تر با علما مى شد. علاوه بر نكات فوق سه نكته, حائز اهميت است:
اول. اينكه پر واضح است حكومتى كه واقعاً استبدادى است با اين رفتار, دچار وضعيتى متناقض مى شود كه گاه گاهى اين تناقض آشكار گرديده است.
دوم. ملااحمد نراقى از جمله مجتهدان بزرگ آن روزگار به حساب مى آمد و شاه براى وى منزلتى عظيم قائل بود. در اين خصوص ناسخ التواريخ در قضيه حكم جهاد عليه متجاوزين روسى مى نويسد:
… روز شنبه هيجدهم جناب حاجى ملااحمد نراقى كاشانى كه از تمامت علماى اثناعشريه فضيلتش بر زيادت بود, به اتفاق حاجى ملا عبدالوهاب قزوينى و جماعتى ديگر از علما و حاجى ملامحمد پسر ملااحمد كه او نيز قدوه مجتهدين بود, از راه رسيد. تمامت شاهزادگان و قاطبه امرا و اعيان نيز به استقبال بيرون شتافتند و جنابش را با تكبير و تهليل و مكانت در محلى جليل فرود آوردند و اين جمله مجتهدين كه انجمن بودند, به اتفاق فتوا راندند كه هركس از جهاد با روسيان بازنشيند از اطاعت يزدان سر برتافته, متابعت شيطان كرده باشد.٢٢
سوم. يكى از كسانى كه تناقض موجود ميان استبداد واقعى سلطان را با دعوى ارادت او نسبت به علما و روحانيون آشكار مى سازد, مرحوم ملااحمد نراقى است; زيرا بعد از بازگشت وى به ايران در كاشان اقامت گزيد. در اين شهر حاكم ستمگرى بود كه به مردم ستم مى كرد. وى عزم جزم كرد تا او را از شهر بيرون كند. در اين خصوص قصص العلما چنين مى نويسد: (گويند كه در زمانى حاجى, حاكم ظالمى را از كاشان بيرون كرده بود و مكرر اين قضيه اتفاق افتاد و سلطان حاجى را از كاشان احضار نمود و در مجلس با او تغير نمود كه شما در اوضاع سلطنت اخلال مى نمايد و حاكم را اخراج مى نمايد و سلطان به شدت متغير شد كه حاجى ملااحمد آستين بالا زد و هر دو دست به آسمان بلند كرد و چشم هايش پر از اشك شده و عرض كرد: بار خدايا اين سلطان ظالم حاكمى ظالم بر مردم قرار داد من رفع ستم نمودم و اين ظالم بر من متغير است. چون خواست نفرين كند, فتحعلى شاه بى اختيار از جاى برخاست و دست هاى حاجى را گرفت و به زير آورد و در مقام معذرت برآمد.)٢٣ ٢. اختلافات مذهبى و رواج مباحث جدلى
در اين دوران آخرين مراحل مشاجره اى و جدلى بين اصوليين و اخباريين سپرى مى گرديد. البته ملااحمد خود از اصوليين است; اما كم تر وارد معركه جدل با اخباريين گرديد; اگرچه اخباريين در مقابل مباحث اصولى او تاب مقاومت نداشته و ساكت مى ماندند. از طرف ديگر نزاع و جمله مجتهدين و علما به صوفيه نيز به قوت در جريان بود و مسلك بهائيت نيز در حال جان گرفتن بود; همان گونه كه فراماسونرى در حال شكل گرفتن و بسط بود.٢٤ حمله و هجوم فرهنگى دوباره استعمار انگليس از طريق پادريان شروع شده بود.٢٥
فتحعلى شاه در خصومت با صوفيه آشكارا با علما همداستان بود; اما نقش او در مناظره ميان اخباريين و اصوليين تا حدى دو پهلو بود.٢٦ اما در مقابله با پادريان فرنگى صراحت نداشت; چون شاه قاجار از روس ها بيمناك بود و براى اين كه بتواند با آن ها مقابله كند, در پى پشتيبان نيرومندى مى گشت. با اتباع انگليسى بسيار مدارا مى كرد و براى جلوگيرى از فعاليت مبلغان انگليسى, اقدامى نمى ورزيد; اما چون خود از شور و تعصب خالى نبود و همواره به دنبال اثبات ديندارى و جلب نظر علما بود, علماى دينى را برمى انگيخت تا در مقام پاسخگويى برآيند.٢٧ حامد الگار بر اين نظر است كه تنها رساله اى كه به دستور شاه نوشته شد, رساله حاج ملارضا همدانى است٢٨ كه چندان صحيح به نظر نمى رسد. مرحوم ملااحمد اگرچه سيف الامه را به نام شاه مى نويسد, بنا به گزارش الذريعه براساس توصيه پدرش ملامهدى بوده است.٢٩ اين گزارش نيز دقيق نمى باشد; زيرا اولاً نراقى در كتاب هيچ اشاره اى به اين معنى ندارد, بلكه مى نويسد (… [چون] خواطر همايون شاهنشاه اسلام پناه به ردّ آن كلمات راغب و مايل و علاوه بر آن اشاره لازم البشار… عباس ميرزاى قاجار [وليعهد]. … در اين خصوص حاصل شد… [اين كتاب را تأليف نمودم]).٣٠

به هر حال آنچه در آن وضعيت تأسف انگيز اختلافات صوفيه, اخباريين, اصوليين و شيخيه بسيار حائز اهميت و درسى براى بيگانگان امروز بايد به حساب آيد, اين است كه همه علماى اسلامى با تمام اختلافاتى كه با يكديگر دارند, در مقابله با ستيز فرهنگى همدست و هم داستان اند و از روحيه جدلى كه بين خود كسب كرده اند, در اين رويارويى بهره مى گيرند; اگرچه اكثر آنان از عمق تهاجم فرهنگى آن روز غرب و پيوند تلاش مبلغين مسيحى با برنامه هاى استعمارى اروپاييان به خصوص انگليس كم تر اطلاع داشتند. ٣. تهاجم فرهنگى پادريان و مبارزه با اسلام
ملااحمد بارها از كلمه پادرى يا پادريان نام مى برد. در كتاب روضات الجنات در شرح حال ملااحمد به اشتباه به جاى پادرى, (قادرى)٣١ و در اعيان الشيعه, غادرى)٣٢ ياد شده است. در الذريعه (فادرى) ثبت گرديده است٣٣ البته ممكن است اشتباه روضات الجنات و اعيان الشيعه در ثبت كلمه ناشى از سهو در حرف چينى باشد. به هر حال اين نام نيز برگرفته از (Pater) لاتينى و (Father) انگليسى است و نام كشيشان و مبلغان مسيحى در ميان علماى دينى جهان اسلام مى باشد.٣٤
اين گروه از قرن شانزدهم ميلادى در پى باز شدن پاى استعمار اروپاييان در سرزمين هاى اسلامى در جهان اسلام شناخته شده است.٣٥ پاى آنان به دنبال آمد و شدهاى فرنگيان از زمان تركمانان و خاصه از اوايل عهد صفوى به ايران باز شد.٣٦
بدون ترديد انگيزه آنان از آمدن به بلاد اسلامى به خصوص ايران تنها هدف مذهبى و دينى و ترويج دين مسيح نبود, بلكه هدف اصلى آنان پيش برد مقاصد و اهداف استعمارى اروپاييان به خصوص انگليسى ها بود.٣٧

سياستمداران انگليس به دنبال اهداف استعمارى خود, دريافته بودند كه كشور قدرتمند ايران در عهد صفوى با تكيه بر دين اسلام و در عهد قاجار قدرت روحانيت سد راه نيل آنان به اهدافشان مى باشد. خلاصه آنان دريافتند كه (هيچ چيز به اندازه اسلام و تماميتش و محتوايش, مانع نفوذ بيگانگان در كشورهاى اسلامى نبوده است و اين خطر را مسيحيان اروپا از خيلى جلوترها حس كرده بودند).٣٨ لذا براى درهم شكستن قدرت حكومت ايران در عهد صفوى و روحانيت در عهد قاجار و به طور كلى در انداختن دين اسلام به حيله هاى مختلفى از جمله ايجاد فتنه اختلاف و افروختن جنگ بين ايران و عثمانى, تشديد اختلاف شيعه و سنّى, ايجاد فرق ساختگى چون بهائيت و بسط فرماسيونرى در ايران و از همه مهم تر هجمه فرهنگى در قالب ترويج دين مسيح به وسيله پادريان و مبلغان مسيحى و مبارزه عليه اسلام, متوسل شدند كه خود نياز به تحقيق و كتاب مستقلى دارد.

بنابراين پادريان نوعاً در خدمت استعمارگران اروپايى بودند و راه را براى دست اندازى استعمارگران غرب به سرزمين هاى آسيايى و افريقايى هموار كردند; حتى آنان كه نيت پاك داشتند و قصدشان به گمان خود هدايت مردم به راه راست و رستگار كردن ايشان بود, باز ابراز دسيسه استعمار بودند و در راه براندازى باورهاى ملت ها همه ارزش هايشان را ويران مى كردند و در نتيجه بسيارى از جوامع را از هم پاشانده و آن ها را يكسره در كام سودگران بورژوازى نو خاسته اروپا فرستادند.٣٩ البته در ملل اسلامى به خاطر عظمت و نفوذ عميق اسلام و همت علماى اسلام, همانند ملااحمد نراقى كم تر توفيق داشتند, و حتى اسلام و علماى شيعه تا اين اندازه قدرت داشت كه برخى از اين پادريان را برخلاف مقصود آنان مستبصر نموده و به دين اسلام مشرف نمايد. يكى از اين افراد به نام عليقلى جديدالاسلام است كه ملااحمد نراقى در چند جا در كتاب سيف الامه از او ياد مى كند. وى در زمان سلطان حسين صفوى خود يك پادرى بود, كيش مسيحيت را رها نمود و به آيين اسلام درآمد و كتابى به نام سيف المؤمنين فى قتال المشركين در رد يهوديان و مسيحيان نيز نوشت.٤٠

رديه نويسى مانند سيف الامه توسط دانشمندان شيعى عليه تلاش پادريان در ايران موجب پايان دادن اين نحوه از تهاجم به اسلام گرديد و در اواخر قرن سيزدهم رديه نويسى پادريان عليه اسلام قطع شد; زيرا رديه برخى از بزرگان فقط دفاع نبود, بلكه خود تهاجم ويرانگر عليه آنان بود كه امروزه مى تواند در مبارزه با تهاجم فرهنگى غرب درس بزرگى براى ما باشد. ٤. پادرى هنرى مارتين و تهاجم وى با اسلام
از جمله پادريان, جوانى جان به كف نهاده به نام هنرى مارتين است كه ملااحمد نراقى از وى به نام هنرى مازين ياد مى كند.٤١ نگاهى گذرا به زندگى وى و فعاليت و مقاصد او در ايران مى تواند براى جوانان امروز ما درس بزرگى در شناخت ماهيت تهاجم فرهنگى غرب و دين ستيزى آنان و دشمن شناسى باشد و در اين راستا بسيار عبرت آموز مى باشد. درست در هنگامى كه ايران در گرداب سياست جهانى قدم گذاشته بود و با فقدان تجزيه و آگاهى لازم پيرامون سياست و ديپلماسى اروپا با دولت هاى استعمارگر و فزونخواهى مانند انگليس, روس و فرانسه دست به گريبان بود و شمال و جنوب كشور در معرض تطاول بود, هنرى مارتين با كمك و راهنمايى كمپانى هند شرقى براى اجراى برنامه هاى كارگردانان استعمار انگليس وارد ايران شد.

يكى از افرادى كه در آمدن هنرى مارتين به ايران به وى يارى فراوان رساند, جان ملكم است. او دشمنيِ عميق خود را با ايران و ايرانيان به خوبى در آثارش نشان داده است.٤٢ مارتين در مقابل مساعدت ملكم علاوه بر مبارزه با اسلام براى وى در ايران به جاسوسى نيز پرداخت. مارتين بعد از ورود به ايران تحت حمايت سفير انگليس اوزلى قرار گرفت. اوزلى شخصى است كه بيش ترين نقش را در آن دوران در پيشبرد مقاصد استعمار انگليس و تاراج سرمايه هاى مادى و معنوى اين مرز و بوم داشت. وى در همان زمان رهبرى فراماسونرى منطقه ايران را به دست گرفت. نيت شوم و ناپاك وى را مى توان از نامه اى كه او در سال ١٢٣٩ قمرى به لردكاسلوى مى نويسد دريافت. وى در فرازى از آن نامه مى گويد: (باور صادقانه من آن است كه اكنون كه صرفاً ايمنى سرزمين هاى [تحت اشغال انگليس] در هندوستان مورد توجه است, برگزيدن سياست واگذارى ايران در ناتوانى و وحشيگرى كنونيش از دنبال كردن برنامه اى ناسازگار با اين سياست بهتر است.)٤٣ وى همراه با ازولى در فاصله اى كوتاه بعد از حركت از بمبئى در ٢٧ ذوالقعده ١٢٢٦ وارد شيراز شد. در تاريخ ٣٠ ژوئن ١٨١١ ميلادى يا ١٢٢٦ قمرى با يكديگر ملاقات كردند و سپس برنامه خويش را از همان شيراز شروع نمود. مارتين در ايران به پادرى شهرت يافت و برخى نوشته اند وى در ابتدا وانمود به اسلام كرد و خود را يوسف ناميد.٤٤ قصص العلما مى نويسد: (پادرى با لباس مبدل چند سال در خدمت آخوند ملاعلى نورى تلمذ نمود.)٤٥ البته مطلب مزبور صحيح به نظر نمى رسد; زيرا مدت اقامت او را در ايران ١٦ ماه گزارش كرده اند.٤٦ علاوه بر اين كه وى بلافاصله در شيراز و سپس اصفهان و تهران با علماى شيعه به مناظره دينى و جدل پرداخت و بر ضد اسلام به سود مسيحيت تبليغ نمود.٤٧ و در پى سست نمودن و ترديد در باور جوانان و مردم برآمد.

درباره ويژگى هاى شخصى و اخلاقى هنرى مارتين به چند امر توجه شده است.
١. او در كيش خود مردى پارسا و دلباخته و فداكار بود.
٢. دانشى گسترده داشت.
٣. سخت كوش و پر كار بود.
٤. به جدل و بحث در هرجا و با هركس سخت دلبستگى داشت.

وى براى بحث و جدل و پديد آوردن ترديد فكرى و عقيدتى در ديگران از جمله جوانان تازه كار و زود باور, زمان و مكان نمى شناخت.٤٨ مارتين در طول اقامت يازده ماهه خود در شيراز علاوه بر مناظرات و مشاجرات با علما و اشخاص, ترجمه عهد جديد را به فارسى به انجام رساند و سپس راهى تهران شد تا با تقديم آن نسخه به شاه آن را جاودانه سازد; اما در اين كار موفق نشد و پس از مرگ وى اوزلى اين كار را با مهارت دسيسه آميزش انجام داد. هنرى مارتين در روز دوم سپتامبر ١٨١٢ ميلادى يا ١٢٢٧ قمرى از ايران به تركيه رفت و در اكتبر همان سال درگذشت.٤٩

وى علاوه بر ترجمه انجيل, (ميزان الحق) را در اثبات حقانيت آيين مسيح و ابطال دين اسلام از خود بر جاى گذاشت كه واكنش بسيارى از علما را برانگيخت و به مقابله با آن پرداختند و به رديه نويسى بر آن همت گماشتند كه سيف الامه نراقى در عداد آن ها است. اگرچه هنرى مارتين نتوانست تعداد زيادى از مردم را به دين مسيحيت درآورد, اما تأثير خود را بر جاى گذاشت و يك كنجكاوى بى مانند نسبت به انجيل در تبريز, شيراز, و جاهاى ديگر در ميان همگان برانگيخت.٥٠ و هم رهبران دينى ايران و هم سياستگذاران دربار قاجار را دچار بيم و نگرانى كرده بود. دل مشغولى علما و كثرت رديه نويسى بر ضد هنرى مارتين بعد از مرگ او كه مى توان به عنوان يك جنبش از آن ياد نمود و تا يك سده پس از آن ادامه يافت, صرفاً ناشى از فضاى جدلى ميان علما نبود, بلكه نشان از نفوذ گسترده نوشته ها و گفته هاى هنرى مارتين در ايران دارد. ٥. مقابله رديه نويسى عليه هنرى مارتين
مشاجرات جسورانه مارتين عليه آيين اسلام به خصوص نفى رسالت خاتم الانبياء(ص) و آسمانى و وحيانى بودن قرآن از همان ابتدا حساسيت و واكنش علما را به همراه داشت. بعد از مرگ وى رديه نويسى در پاسخ به نوشته ها و كتاب ميزان الحق او شروع شد. برخى از كسانى كه دست به قلم برده و در رد كتاب مارتين نگاشته اند, عبارتند از:
ميرزا عيسى خان قائم مقام (م١٢٣٩), ميرزا ابراهيم و آقا اكبر در شيراز; ميرزا عيسى قائم مقام فراهانى (م١٣٤٨) در كتابى به نام اثبات نبوت خاصه; آقا محمدرضا همدانى در كتابى به نام مفتاح النبوه; ملاعلى نورى (١٢٤٦ق) (وى پادرى را جاهل و عوام فريب توصيف مى كند); سيد محمدحسين ملقب به سلطان العلما (١٢٣٣ق), وى در رديه خود مارتين را به داشتن شهوت نفسانى و عناد و لجاج متهم مى نمايد; ملاعلى اكبر اژه اى (وفات ١٢٣٢ق); محمدكريم خان قاجار كرمانى, پيشواى فرقه شيخيه كرمان (١٢٨٨ق); نصره الدين ميرزا ابوالقاسم گيلانى, معروف به ميرزاى قمى (١٢٣١ق); زين الدين محمد حسين خوانسارى, ملقب به حسينقلى شاه (١٢٣٤ق).٥١
صاحب قصص العلما در اين خصوص متذكر مى شود: (در ميان اجوبه, نهايت سه جواب در مقام صواب و با دقت برآمدند: يكى كتاب حاجى ملارضا همدانى كه مسمى به مفتاح النبوه است و در ايمان و كتب انبياى سلف را جمع نموده و ديگر كتاب آخوند ملاعلى نورى كه مسمى به حجةالاسلام است و در آن كتاب به قواعد عقليه, رفع شبهات و اثبات حقيقت خاتم الانبيا اشاره كرده و مدت شش ماه درس را تعطيل كرده و شبهات پادرى را عنوان كرده و كتاب را با فصاحت و بلاغت و مسجع و مقضى و منشيانه نوشته است… سوم كتاب حاجى ملااحمد نراقى كه مسمى به سيف الامه است…)٥٢

متأسفانه برخى از كسانى كه در صدد مشاجره و رديه نويسى عليه مارتين برآمدند, از دانش و تسلط لازم برخوردار نبودند كه اين امر موجب گستاخى هرچه بيش تر هنرى مارتين در زمان حياتش و سوءاستفاده هم آوايان مارتين بعد از مرگ او در غرب گرديد. حدود ١٢ سال بعد از مارتين يكى از استادان دانشگاه كيمبريج به نام لى به تأليفى در رد اسلام دست زد و به اين منظور از ميانه رديه ها عليه مارتين تنها كتاب هايى را براى ترجمه به انگليس و رد بر آن برگزيد كه به عنوان نوشته هاى نارسا و ناپسنديده شناخته شده بود. لى با سرافرازى فراوانى كتاب خود را كوششى در راه آشكار كردن و دروغ انگاشتن ديدگاه هاى مذهبى مسلمانان ايران مى دانست.٥٣ ٦. مقابله ملااحمد نراقى با هنرى مارتين
نراقى كه از مجتهدان پر آوازه معاصر مارتين است با تأليف سيف الامه در جرگه ردّيه نويسان درآمد. كتاب او از جمله كتاب هاى مشهور بود كه مورد توجه قرار گرفت و خصوصيات منحصر به فردى داشت كه در ساير رديه ها به چشم نمى خورد. وى در اين كتاب سخنان هنرى مارتين را سست بنيان و سزاوار خاموشى و سكوت مى داند و در نظر اهل دانش چون تار عنكبوت و در نزد اصحاب بينش, جواب آن ها را سزاوار خاموشى و سكوت تلقى مى كند و مى گويد: (ليكن چون محتمل بود كه تجافى از ردّ آن, موجب شبهه عوام شود… و خواطر خطير همايون شاهنشاه اسلام پناه به رد آن كلمات, راغب و مايل و علاوه بر آن اشاره لازم البشار … عباس ميرزاى قاجار در اين خصوص حاصل شد, اين بى بضاعت [به اين كار اقدام كرد].٥٤
وى در لابه لاى كتاب, هنرى مارتين را بى اطلاع و عنود دانسته و وى را مورد نكوهش قرار داده و تحقير مى كند. سيف الامه به خوبى نشان مى دهد كه ملااحمد نراقى صلاحيت لازم را از حيث آگاهى و تسلط كافى از جهات متعددى براى رد و پاسخگويى به شبهات هنرى مارتين داشته است, لذا اثر وى در ميان تمام تلاش هاى علما در يك قرن در اين جهت درخشنده تر است. ج. ويژگى سيف الامه
نكته بسيار مهم در اكثر و بلكه تمامى رديه ها و تلاش هاى قلمى كه در دفع شبهات هنرى مارتين در آن دوران به قلم درآمده, حاكى از يك غفلت بزرگ و بنيادى است. غفلت از پيوند تنگاتنگ آيين مسيحيت و تبليغ ستيزه جويانه پادريان با برنامه هاى استعمارى انگليس و اروپاييان و نفوذ سياسى براى تسلط و غارت ملل اسلامى بود.همه نوشته ها صرفاً در چارچوب دفاع از حريم دين اسلام و اثبات نبوت خاصه بود و مقابله اساسى با هدف اساسى و زيرين استعمار در اين كتاب ها به چشم نمى خورد. تنها مرحوم ملااحمد نراقى است كه در خلال كلمات او با ديدى وسيع تر به مطلب و تهاجم نگريسته و به مقابله و تخطئه با غرب آن روز مى پردازد. در هنگامى كه هنوز موج غربى شدن و غرب گرايى برنخاسته بود, بسيارى از سنت هاى غربيان و شيوه زندگى ايشان و به طور كلى خوى و خلق و ويژگى هاى اهل فرنگ زمان خود را تقبيح مى كند و زشتى آن را به رخ هنرى مارتين فرنگى مى كشد و وى و غرب را تحقير مى نمايد و مى گويد: (زنان يكديگر را بر هم مباح نمودند… و شراب خوردن و گوشت خوك خوردن و استنجا نكردن و غسل نكردن و دارو نكشيدن و ناخن و شارب نگرفتن و هيچ چيز را حرام ندانستن و هر حرام گوشتى را از قبيل گوشت خوك و وزغ و لاك پشت و مار آبى و سگ آبى و غيره را حلال دانستن و زنان يكديگر را بوسيدن و مباشرت كردن و بت هاى چوبى و سنگى و طلا و نقره و غيره اين ها را به شكل صليب با خود داشتن و در كليساها در برابر آن سجده كردن و استفاده نمودن و غير اين ها, از سنت هاى مؤكد ايشان قرار دادن چنانچه امروزه همه اين ها در ميان نصارى خصوص اهل فرنگ و طايفه روس شايع و متداول است.)٥٥

اگرچه روى سخن در كتاب سيف الامه, مردم عادى و عوام الناس مى باشد و نه علما, اما سيف الأمه كتابى علمى و داراى عمق است و از پشتوانه تحقيقى بسيار ژرفى برخوردار مى باشد و به راستى مى توان به عنوان يكى از منابع كلامى در نبوت عامه و خاصه و دين شناسى تطبيقى تلقى نمود و از منابع مهم پژوهش هاى كلامى و دين شناسى تطبيقى به حساب آورد.

همچنان كه خواهد آمد, سيف الامه فقط به رد شبهات هنرى مارتين, نپرداخته بلكه مباحث برهانى و عقلى در موضوع نبوت عامه و خاصه نيز طرح شده است و كثرت موضوعات مطرح شده در آن به حدى است كه مى توان آن را دايره المعارفى در بحث هاى كلامى اعجاز قرآن, نبوت خاصه و كتب آسمانى دانست.
روش كتاب سيف الامه جدلى است; به خصوص در باب سوم كه به شبهات پادرى نصرانى مى پردازد, اما همچنان كه خود نراقى اشاره مى كند, براهين عقلى در سراسر كتاب به چشم مى خورد. نراقى در انگيزه و هدف خود از تأليف سيف الامه مى نويسد (مقصود ما در اين كتاب الزام و اسكات خصم نصرانى است و تمسك به مسلمات او ما را كافى است, اگرچه با وجود براهين, آيات, اخبار, قرائن, امارات و حالات حاصله از براى خود در محافل و خلوات از توسلات و استشفاعات به سر حد قطع و ظهور بل اظهر من النور على الطور رسيده وليكن تأكيداً للمطلوب با مسلمات خصم اشاره به بعضى براهين منضمه مى رود تا بالمره از قلوب صافيه رفع ريب و شك شود. به اين سبب در فوايد آتيه اشاره به بيان بعضى مطالب خصم كه آن ها را مسلم دارد, مى شود.)٥٦
نگارش كتاب با توجه به بازگشت ادبى عصر قاجار, به نثر ساده فارسى است.٥٧ البته نراقى از شعر و كنايات, در مذمت پادرى و اهل فرنگ بهره جسته است.

قسمت عمده سيف الامه را مى توان شرح و تفسير پادرى از كتب آسمانى تلقى نمود. نراقى در قسمت عمده اى از كتاب عين عبارات عبريى تورات و انجيل را نقل مى كند و ترجمه آن را به فارسى مى آورد و سپس به تفسير و شرح آن با سلك عقلى و تطبيقى مى پردازد. وى براى اطمينان بيش تر شرح و تفسير تورات يا انجيل و اطمينان از فهم خود از گفتگو و مباحثه علمى با دانشمندان يهودى و مسيحى دريغ نمى ورزد. وى در اين خصوص مى نويسد (حقير خود همه آن كتب را جمع نموده و كتب معتبره لغات ايشان را نيز جمع و جمعى از اخبار اهل ذمه را نيز احضار و در تصحيح و تفسير آن ها با ايشان گفتگو نموده آنچه همه بر آن اتفاق نموده به ضميمه آنچه از اناجيل اربعه و ساير كتب نصارا استخراج كرديم, بر آن در اين كتاب ثبت نموديم.) (ص٨٨)

نراقى درباره علت نامگذارى كتاب به سيف الامه و برهان المله مى نويسد: (چون هريك از آيات سماويه مسطوره در اين كتاب مستطاب از براى اين امت مرحومه در معركه مجادله مخالفين شمشيرى است قاطع و هر يك از ادله عقليه مذكوره در اين صحيفه شريفةالمبدء و المأب از براى اثبات حقيقت اين ملت بيضاء حنيفه برهانى است واضح و ساطع آن را به سيف الامه و برهان المله مسمى نمود….)٥٨

نراقى در سه موضع كتاب از محمدباقر مجلسى به عنوان فاضل محدث, ملامحمدباقر مجلسى ياد مى كند.٥٩ اين نحوه ياد كردن نراقى مورد انتقاد برخى از نويسندگان قرار گرفته و آن را نشانه توغل نراقى در پيچ و خم مباحث علم اصول پنداشته اند.٦٠ مرحوم تنكابنى نيز از اين تعبير ملااحمد نراقى ناخشنود است. وى مى نويسد (آخوند ملامحمدباقر در السنه علما لاحقين معبر به علامه مجلسى است و عجب از حاجى ملااحمد نراقى است كه در كتب خود تعبير از آن جناب به محدث مجلسى نموده است و اين عبارت در نظر اين احقر بسيار ناپسند آمد, چه محدث عرفاً آن را مى گويند كه حديث دان باشد….)٦١ اين انتقاد و خورده گيرى بر ملااحمد نراقى وارد نيست; زيرا تعبير مزبور در سيف الامه حاكى از عدم التفات ملااحمد نراقى به مقام والاى مجلسى نيست, زيرا از تتبعى كه در ساير آثار نراقى به عمل آمد, ايشان در چندين اثر خود از مجلسى با تعبير علامه مجلسى ياد مى كند; مثلاً در عوائدالايام از مجلسى با تعبير ولد العلامه مروج الشيعه المحدث مولانا محمدباقر المجلسى٦٢ و در چند جاى مستند الشيعه, با تعبير علامه از وى ياد مى كند.٦٣ د. محتوى كتاب سيف الامه
كتاب در سه باب تأليف شده است: باب نخست در مطالبى مى باشد كه نراقى پيشاپيش دانستن آن ها را لازم و مفيد مى داند. باب دوم در اثبات نبوت پيامبر اسلام مى باشد و باب سوم به نقل شبهات پادرى نصرانى و پاسخ و دفع آن ها اختصاص داده شده است. ١. باب اول
نراقى باب اول را در بيان شش فايده مرتب كرده كه در حقيقت مباحثى ناب در نبوت عامه مى باشد. وى در فايده اول به مقامات و درجات انبيا مى پردازد و با تمسك به حديث (ان لى مع الله حالات لايسعها ملك مقرب ولا نبى مرسل) مى نويسد: (هر نبى را مقامات و حالات و درجاتى است كه پيامبران در رتبه پايين تر بدان نمى رسند و براى بسيارى از مردم و حتى اولى الاحلام درجات انبيا قابل درك نمى باشد.)٦٤ وى معتقد است مرتبه رفيعه ولايت و خلافت و تخلق به اخلاق حضرت رب العزه از جمله مراتب انبيا است. بر احاد هر امت درك و اثبات جميع درجات و مقامات پيامبر خود لازم نمى باشد. زيرا علاوه بر اين كه تكليف مالايطاق نسبت به اكثر مكلفين است, دليلى بر چنين تكليفى نيز وجود ندارد. آنچه بر هر فرد امت يك پيامبر واجب بوده و مى باشد, درك و اثبات مرتبه والاى مطاعيت پيامبر امت خويش است و بعد از مرحله مطاعيت اثبات و پذيرش مرتبه خاتميت و شفاعت است كه محل نزاع مسلمين و ساير فرق دينى بوده و پادرى نصرانى در مقام انكار اين مقام براى محمد بن عبدالله(ص) برآمده است.

در فايده دوم بيان مى كند كه چگونه حاكم در بحث قبل و دافع نزاع حكم عقل است. در فايده سوم بين متدينين به اديان الهى و ملحدين بى دين تفاوت مى گذارد و معتقد است در برخورد با گروه اول بايد به شكل مناظره و جدل برخورد نمود و از مسلمات و مقبولات در مرام آن ها بهره جست, لذا خود ايشان در سراسر كتاب به انجيل و تورات تمسك جسته و عليه باورهاى پادرى و آيين پادريان احتجاج مى نمايد, اما در مواجهه با گروه دوم نراقى اظهار مى دارد كه فقط بايد برهان و مقدمات عقليه يا امور حسى, عادى, تجربى يا تقليات و كشفيات به بحث و گفتگو و اقامه برهان پرداخت.٦٥

در فايده چهارم نراقى ابتدا به مقدمه اى در باب انسان شناسى از بعد اجتماعى مى پردازد و نظريات گوناگون جامعه شناسى در پيدايش اجتماع بشرى مطرح مى كند و خود بر اين نظريه است كه ريشه اجتماع بشرى در ضرورت بقاى نوع يا جريان عاده الله بر اجتماعى بودن نهفته نيست, بلكه ناشى از مدنى الطبع بودن انسان است.

بعد از اين مقدمه بر ضرورت نبوت و وجود رهبرى الهى, وجود تكاليف الهى بر بنى نوع بشر و ضرورت وجوب نصب رئيس و سرپرست از جانب خداوند على رغم احاطه كامله خداوند بر بشر و عدم كفايت رئيس و زعيم بشرى استدلال مى نمايد. در واقع بحث اخير مى تواند در راستاى ارتباط حكومت و دين به عنوان نظريه نراقى مورد تحقيق قرار گيرد.٦٦

در فايده پنجم بحث مبسوطى پيرامون معجزه و ضرورت آن به عنوان نشانه پيامبرى مطرح مى نمايد. به گفته او, با هر پيامبرى بايد نشانه و علامتى فراگير و همه فهم باشد و شناخت پيامبريِ پيامبر, از طريق كشف و شهود يا ملاحظه علوم دقيق يا مشاهده صفات و اخلاق ـ به جهت اختصاص داشتن آن راه ها به برخى از اشخاص ـ كفايت نمى كند و اين امر موضوعى است كه در تورات نيز بدان تصريح شده است. بنابراين همراهى معجزه با پيامبران الهى يك ضرورت و از سنن الهى بوده است.

سپس وارد بحث مبسوطى در ماهيت و حقيقت معجزه مى شود و تفاوت آن را با سحر, شعبده, تسخيرات, معالجات قويه, صنايع عجيبه بيان مى كند و وجوه تفاوتى را كه توسط علما ابراز شده, به نقد مى كشد و به كلى رد مى كند.

نراقى در تفاوت معجزه با ساير امور, وجوهى را به عنوان نظريه خود ابراز مى نمايد و ظاهراً برخى از آن ها براى اولين بار توسط خود وى طرح گرديده است.آن وجوه به طور اختصار عبارتند از:

١. مقارنه معجزه با دعوى نبوت كه جزء حقيقت معجزه است.
٢. خرق عادت و موجب شگفتى باشد و اين جزء حقيقت آن مى باشد.
٣. مطابق مطلوب خصم باشد و اين داخل در حقيقت معجزه نيست, بلكه از شرايط اعجاز مى باشد.
٤. بر سببى ظاهرى مترتب نباشد.
نراقى به بيان كرامت و ارهاص نيز مى پردازد و وجه امتياز معجزه از آن دو نيز ابراز مى كند و بالاخره تعريفى از معجزه را به دست مى دهد: (المعجزه الخارق للعاده المقروق بالتحدى المطابق للدعوى والمطلوب الخصم الغير المقصور على واحد او امور خاصه ولا المترتب على سبب ظاهر.)٦٧
فايده ششم در واقع مقدمه اى بر نبوت خاصه است. نراقى معتقد است كه اكثر ادله فرق محقه براى اثبات نبوت خاصه داراى ايراد و اشكال است, اما از ورود تفصيلى به بيان اين اعتقاد خوددارى مى كند و فقط به نقد اجماع مركب كه مقدمه دليل وجوب لطف يا وجوب وجود صاحب مرتبه استكفاء در هر عصر است, پرداخته و مورد اشكال قرار مى دهد.٦٨ ٢. باب دوم

نراقى باب دوم را به نبوت خاصه اختصاص داده و مجموعاً چهار دليل عمده كه خود مشتمل بر دلايل متعددى است, اقامه مى نمايد. ٣. باب سوم
نراقى در باب سوم به مقصود اصلى كتاب يعنى رد شبهات هنرى مارتين در كتاب ميزان الحق وى مى پردازد و كل محتواى آن كتاب را در قالب ٥٧ شبهه درآورده و به رد آن ها به شكل جدلى و برهانى مى پردازد كه خصم چاره اى از سكوت و قبول و پذيرش رسوايى ندارد. در لابه لاى رد شبهات پادرى به موضوعات متعدد كلامى و تاريخى و دين شناسى تطبيقى پرداخته كه جداى از رد شبهات پادرى براى اهل علم و تحقيق در موضوعات دين شناسى بسيار غنيمت مى باشد.

به طور كلى شبهات هنرى مارتين در كتاب ميزان الحق براساس آنچه نراقى در سيف الامه گزارش نموده در چهار محور اساسى است.

١. شبهه در دلايل نبوت رسول اكرم(ص) و به طور عمده شبهه در قرآن و وجوه مختلف اعجاز آن كتاب آسمانى و رد وحيانى بودن آن.
٢. شبهه در اصل نبوت رسول اكرم(ص).
٣. شبهه در تعاليم اسلامى و اصل شريعت اسلام.
٤. شبهه از طريق مقارنه و مقايسه شريعت عيسى با اسلام و تلاش براى برتر جلوه دادن آن دين بر ساير اديان على الخصوص آيين اسلام.
مجموعه ٥٧ مورد شبهه پادرى در چهار محور كلى فوق مى باشد كه ملااحمد نراقى با استدلال هاى برهانى و جدلى بسيار استوار و محكم همه را رد مى كند و اكثر شبهات را در فرض صدق به خود آيين مسيح و يهود باز مى گرداند.

به نظر مى رسد اگر پادريان دست از رديه نويسى بر آيين اسلام كشيدند, يكى از دلايل مهم آن مواجهه با رديه هايى چون سيف الامه نراقى بوده است; زيرا در اين نوع تلاش هاى عالمانه نه تنها شبهات از دامن اسلام و رسالت نبى اكرم(ص) زدوده شده, بلكه شبهات جدّى و ويرانگرى بر دامن آيين مسيحِ تحريف شده و مسيحِ ساختگى فرنگيان و كيش يهود مى نشاند و كيان آن دو آيين را به مخاطره مى انداخته, لذا پادريان از ترس فراگير شدن آن نوع رديه ها در فرنگ در پايان سده سيزده, دست از رديه نويسى برداشته اند; اگرچه آيات شيطانى سلمان رشدى را بايد در راستاى همان دسائس پادريان آن قرن ارزيابى نمود.

چنان كه اشاره شد نراقى در اين باب از كتاب سيف الامه در ضمن جواب پادرى نصرانى به تحقيق و بررسى موضوعات مختلفى دست مى زند كه براى اهل علم و پژوهش بسيار مغتنم است. ما به طور مختصر عناوين آن موضوعات را ذكر مى كنيم.

١. خلاصه تاريخ آغاز ترجمه در اسلام.٦٩
٢. بررسى مقايسه اى معجزات حضرت موسى و عيسى(ع) با رسول اسلام.٧٠
٣. بررسى اقسام اهل كتاب در برخورد با رسالت رسول اكرم(ص) در عصر بعثت.٧١
٤. بحثى در امى بودن پيامبر.
ايشان معانى مختلف امى بودن رسول اكرم(ص) را كه در قرآن آمده طرح و رد مى كند و نظريه خود كه متخذ از برخى روايات است, اعلام مى كند. نراقى معتقد است يكى از اسامى يا اوصاف مكه ام است و منظور از امى بودن پيامبر همان مكى بودن است و نه معانى ديگر كه برخى ذكر كرده اند.٧٢

٥. بررسى دليل لطف.

وجوب لطف يكى از موضوعات كلامى است كه اكثر متكلمين شيعى آن را تحرير و اثبات كرده اند.٧٣
اما مرحوم نراقى آن را ناتمام مى داند و در مقدمات آن خدشه مى نمايد و بر آن تأكيد نمى كند.٧٤

٦. بررسى اخبار غيبى در قرآن و نهج البلاغه.

مرحوم نراقى اقسام آيات قرآن را كه در اخبار آينده و يا غيب و باطن است, شمارش و تفسير نموده است و سپس سراسر نهج البلاغه را كاوش كرده و اخبار غيبى و احوال آينده كه از على(ع) در آن آمده ذكر مى كند و به ترجمه و تطبيق مى پردازد كه آن را مى توان كتابى مستقل تلقى نمود.٧٥

٧. بررسى تواتر يا عدم تواتر تورات و انجيل و دفاع از تواتر قرآن.٧٦
٨. بحثى تاريخى درباره بخت النصر و اعمال او.٧٧
٩. بحثى درباره حواريين.٧٨
١٠. بررسى كلى اقسام معجزه پيامبر.٧٩
١١. بحثى در جمع آورى قرآن.٨٠

نراقى برخلاف برخى از دانشمندان علوم قرآنى٨١ معتقد است كه قرآن در زمان پيامبر(ص) جمع آورى نشد, اما همه در نزد على(ع) وجود داشت.

١٢. اثبات تحريف تورات و اناجيل.٨٢
١٣. جمع آورى اختلاف اناجيل اربعه.
١٤. بررسى و شمارش جنگ هاى انبيا گذشته و رد جنگ طلبى اسلام و نشر آن در پرتو شمشير.٨٣
١٥. بحثى در تعدد زوجات پيامبر(ص) و تحقيقى پيرامون زينب بنت جحش.٨٤
١٦. فلسفه تكرار در قرآن.٨٥
١٧. بررسى نسخ در تورات و انجيل.٨٦
١٨. سخنى در توبه.٨٧
١٩. بحثى درباره ولادت و نبوت عيسى(ع) و قصاص او جهت كفاره گناهان عيسويان.٨٨
٢٠. بررسى موارد تهافت انجيل و تورات.٨٩
٢١. عبادات امروز آيين يهود.٩٠
٢٢. تحقيقى در اصول و فروع دين مسيحيت.٩١
٢٣. مختصرى از سنن و احكام كيش مسيحيت.٩٢
٢٤. رد خاتميت عيسى(ع) و اثبات خاتميت رسول اكرم(ص).پي نوشت : ١. نسخه اى از سيف الامه كه در اين تحقيق مورد بررسى و تحقيق قرار گرفته است, چاپ سنگى است. تاريخ تحرير آن ١٢٦٧ق به خط على ابن عباس قزوينى است. تاريخ طبع آن معلوم نمى باشد. تعداد صفحات آن ٣٢٢ برگ است كه كتاب سيف الامه از صفحه ٣٨ آن شروع مى شود. اين نسخه به شماره ٥١٦٥ در كتابخانه مرحوم آيةاللّه مجدالدين محلاتى در شيراز نگهدارى مى شود. ٢. آقابزرگ, ج١٢, ص٢٨٦. ٣. سيف الامه, ص٤٠. ٤. كلينى, ج١, ص٧٠. ٥. خيابانى, ج٤, ص١٨٦. ٦. خوانسارى, ج١, ص١٠٣, ١٤١١; امين, ج٣, ص١٨٤. ٧. سيف الامه, ص٨٩, ١٠١, ١١٣ و١٣٦. ٨. همان, ص٨٩. ٩. همان, ص٩٠. ١٠. همان, ص١١٣. ١١. همان, ص٨٨, ١١٣, ١١٧, ٢٠٨ و١٩٧. ١٢. همان, ص٢٣٥. ١٣. همان, ص١٢٧. ١٤. همان, ص١٥٣. ١٥. همان, ص١٣٤. ١٦. همان, ص٨٨. ١٧. همان, ص٩٠ و٨٨. ١٨. نراقى, ص١٣: ١٣٩٨. ١٩. همان, ص٩. ٢٠. سيف الامه, ص٦٤. ٢١. الگار, ص٦٠ به بعد, ١٣٥٦. ٢٢. لسان الملك, ج١, ص٣٥٩, ١٣٥٣. ٢٣. تنكابنى, ص١٣٠, ١٣٩٦. ٢٤. آيت, ص١٠٠, ١٣٦٣; رائين: ١٣٥٧. ٢٥. دائره المعارف, ج٣, ص٥٩٨: ١٣٧١. ٢٦. الگار, ص٩٠, ١٣٥٦. ٢٧. دائره المعارف, ج٣, ٥٩٨, ١٣٧١. ٢٨. الگار, ص١٤٧, ١٣٥٦. ٢٩. آغابزرگ, ج١٢, ص٢٨٦: ١٤٠٨. ٣٠. سيف الامه, ص٤١. ٣١. خوانسارى, ج١: ١٤١١. ٣٢. امين, ج٣, بى تا. ٣٣. آغابزرگ, ج١٢, ص٢٨٦: ١٤٠٨. ٣٤. دهخدا, ج٤, ١٣٧٣; معين, ج١: ١٣٦٣. ٣٥. دائرةالمعارف, ج٣, ص٥٩٧: ١٣٧١. ٣٦. صفا, ج٥, ص٢٧٥: ١٣٧٠. ٣٧. حائرى, ١٣٧٨; دائرةالمعارف, ج٣, ص٥٩٦: ١٣٧١. ٣٨. ولايتى, ص٣٥: ١٣٦١. ٣٩. دائرةالمعارف, ج٣, ص٥٩٦: ١٣٧١. ٤٠. همان, ص٥٩٦. ٤١. سيف الامه, ص٤٠. ٤٢. حائرى, ص٥١٦: ١٣٧٨. ٤٣.همان, ص٢٦٣: ١٣٧٨. ٤٤. دنبلى, ص١٤٧: ١٢٤٢. ٤٥. تنكابنى, ص١٢٩: ١٣٩٦. ٤٦. حائرى, ص٥١٠: ١٣٧٨. ٤٧. همان, ص٥١٠ و الگار, ص١٤٥: ١٣٥٦ و دائرةالمعارف, ج٣, ص٥٩٨: ١٣٧١. ٤٨. اردلى, ص١١١ و ١٠٦ تا ١١١: ١٣٤١. ٤٩. حائرى, ص٥٢٦: ١٣٧٨. ٥٠. همان, ص٥٢٨. ٥١. خونسارى: ١٤١١; حائرى: ١٣٧٨; دائرةالمعارف, ج٣: ١٣٧١. ٥٢. تنكابنى: ١٣٩٦. ٥٣. حائرى, ص٥٣٥: ١٣٧٨. ٥٤. سيف الامه, ص٤٠. ٥٥. سيف الامه, ص٨٤. ٥٦. همان, ص٤٥. ٥٧. بهار, ج٣, ص٣٠٩: ١٣٣٧. ٥٨. سيف الامه, ص٤١. ٥٩. همان, ص١٢٢ و١٢٩. ٦٠. دوانى, ص٢٥٤: ١٣٧٠. ٦١. تنكابنى, ص٢٠٤: ١٣٩٦. ٦٢. عوائد, ص٢٤٩. ٦٣. نراقى, ج١٩, ص٢٤٥ و ج١٥, ص٤١٦. ٦٤.سيف الامه, ص٤١. ٦٥. همان, ص٤٤. ٦٦. همان, ص٥٠. ٦٧. همان, ص٥٣. ٦٨. همان, ص٥٤. ٦٩. همان, ص١٥٢. ٧٠. همان, ص١٥٥. ٧١. همان, ص١٥٧. ٧٢. همان, ص١٥٩. ٧٣. طوسى, ص٤٤٦: ١٣٥٨; لاهيجى, ص٢٤٩, بى تا; حلى, ص٣٢٤: ١٣١٣. ٧٤. سيف الامه, ص١٦٦. ٧٥. همان, ص١٨٨. ٧٦. همان, ص١٩٧. ٧٧. همان, ص٢٠٠. ٧٨. همان, ص٢٠٥. ٧٩. همان, ص٢١٨. ٨٠. همان, ص٢٢٣. ٨١. خوئى: ١٣٩٤. ٨٢. همان, ص٢٣٦. ٨٣. همان, ص٢٥٣. ٨٤. همان, ص٢٥٩. ٨٥. همان, ص٢٧٠. ٨٦.همان, ص٢٧٨. ٨٧. همان, ص٢٨٣. ٨٨. همان, ص٢٨٧. ٨٩. همان, ص٣١٢. ٩٠. همان, ص٣١٢. ٩١. همان, ص٣١٣. ٩٢. همان, ص٣١٧.